باز باران
باران[13]
خیس شد باز باران بارید
مرحبا بر دل ابری خاطره ها
هر کجا هستی باش
آسمانت آبی ...و دلت از غصه ی دنیا خالی
دلم باران ، دستم باران ما از خدای خود گمشده ایم او به جستجو چون ما نیازمند و گرفتار آرزو گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش گاهی درون سینه ی مرغان به های و هوی در خاکدان ما گوهر زندگی گم است این گوهری که گم شده است ، مائیم یا که اوست؟!!!! خستگی را تو به خاطر مسپار، که افق نزدیک است و خدایی که بیدار است و تو را می بیند و به عشق تو همه حادثه ها می چیند که تو یادش افتی و بدانی.... که همه بخشش از اوست و همینش کافیست......!!!
دهانم باران ، چشمم باران
روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...
هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند ...
هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ...
کاش من همه بودم
کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...



| قالب وبلاگ | Ainaz |




